ی چند روزی میشه که برای این سفر یکی دو روزه برنامه ریزی کرده بودیم(:
و خب خونه خریدن خاله جان باعث شد سفر به خانه او هم جزئی از برنامه سفرمان بشود(: (خارج از تهران زیستندی.)
امیدوارم سالم بریمو سالم برگردیم(:
+یکی از اصل هایی که توی خانواده پنج نفره ما وجود داره اینه که یا با هم میریم تو دل شیر و خوش میگذرونیم یا هممون میریم تو غارو چون اصولا جون دوست نیستیم،همگی با هم میرویم در دل شیر(:
پی نوشت:امروز بارون شدیدی میومد.ساعت سه زنگ زدیم خاله جان و قرار گذاشتیم بعد پنج بریم خونشون.(این ی خاله دیگس) هیچی دیگه ی خاله دیگمو هم راهی کردیم که همه با هم بریم.موقع رفتن که شد فهمیدیم اون یکی خالم نمیاد.(به دلیل زیر نویس های شبکه خبر شاید:|)
بعد از خونه خاله رفتیم خونه ی خاله دیگه که عید پدرشوهرش بود و تازه از اوشن برگشته بودن و نشسته بودن.(هوا آفتابی:|)شب که خواستیم برگردیم دیدم زمین ها خیس شده.ولی بارون نمیومد.تنها چیزی که عجیب آدمو متحیر میکرد زیبایی این آسمون بود(به یاد ندارم آسمون تهران رو انقدر قشنگ دیده باشم)
+راستی کوه ها چقدر برفاشون آب شده.دیروز خییلییی سفید بود قله ها.
+درختا چقدر خوشگل شدن.برق میزنن(:
ساختمون ها هم خوب تمیز شدنا:|
پی نوشت:تصمیم گرفتم بالاخره ی جعبه بردارم و تمام چیزایی که باهاشون خاطره دارم یا بهم هدیه دادن رو توش نگه دارم(: تا هر چند وقت یکبار دست بکشم روشون تا خاک نگیرن.تا اگه ی روزی آایمر گرفتم انقدر زل بزنم بهشون تا تمام زندگیمو یادم بیاد(:
فقط موندم کتابای کامران رو هم بذارم توش یا نه♀️
درباره این سایت